سيد محمد دامادى
251
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
سمت ؛ ( به كسر اوّل و فتح ثانى ) نشان و نشانه حدوث ؛ نوپيدا شدن ، روى دادن امرى تازه - رخ دادن - به وجود آمدن چيزى كه از قبل نبوده . حدوث يعنى وجود بعد از عدم و حادث همانطور كه در حدوث احتياج به علّت دارد ، در بقاء هم احتياج به علّت دارد زيرا علّت احتياج كه امكان باشد ، بعد از وجود هم موجود است . « معين » حدوث ، پيش جمهور ، حصول شىء باشد ، بعد از عدم او ، در زمانى كه گذشته باشد و مقابل قدم باشد [ درّة التاج بخش 3 ص 29 ] حدوث يعنى وجود بعد از عدم و حادث همانطور كه در حدوث ، احتياج به علّت دارد ، در بقاء هم ، احتياج به علّت دارد . زيرا علّت احتياج كه امكان باشد ، بعد از وجود هم ، موجود است [ تهافت التهافت ص 32 ، 68 - اسفار ج 1 ص 49 - 56 - شفا ج 2 ص 251 ] حدوث اضافى به امرى گويند كه در حدوث و وجود ، سابقهء زمانى آن ، كمتر از ديگرى باشد . [ شرح منظومه ص 75 ] خاشاك ؛ بر وزن چالاك ، ساق علف و چوب ريزههاى باريك و خار و خس با خاك آميخته را گويند ( برهان قاطع ) خاشاك ، ريزههايى بوده از آن كاه و غيره . رودكى سمرقندى گويد : گفت با خرگوشِ خانه ، خان من * خيز و خاشاكت از او بيرون فكن [ لغت فرس 250 ] مفاد بيت اينست كه هر چه حادث است و رنگ و نشانهء حدوث دارد ( يعنى سر تا سر جهان ) در چشم همّت تو به منزلهء خاشاك است . بايد دانست كه فلاسفه ، عالم و آنچه را كه در اوست ، حادث و بارى تعالى را قديم مىدانند كه ازلى و ابدى است . طغرا ؛ به ضمّ اوّل بر وزن بغرا ، القابى باشد كه بر سر فرمان پادشاهان مىنويسند و